خرید بک لینک
متنی جالب و تامل بر انگیز در مورد زنان که به نظرم خیلی جالب بود برای به اشتراک گذاشتن: واقعیت دردناک جامعهی سنتی این است که زنی که ازدواج میکند، با هویت شوهرش هویت خانوادگی مییابد. در فضایی که تأکید دایمی روی اهمیت خانواده و نقش زن در خانواده بهعنوان مادر تا جایی تکرار میشود که تا مغز استخوان

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

معجره شده هی دوس دارم بنویسم دیشب خیلی شب بدی بود کلی گریه کردم امروز برا بهتر شدن حالم رفتم خرید بعله من رفتم شهر کتاب با این حال که قول دادم به خودم که خرید نکنم این ماهو ولی رفتم ی کتاب انگلیسی ی لیوان که روش عکس شاهزاده کوچولو بود و نوشته شده بود: one day i saw the sunset forty-three times!you

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ سلام خبر خوب من تقریبا هفته دیگه کارمو شروع میکنم خدایا شکرت.....خوب امروز تصمیم گرفتم از خاطرات دوران ارشدم بگم راسشو بخواین من ارشد ی دانشگاه دولتی قبول شدم و نزدیک به دو ترم رفتم اخرای ترم دو به دلایلی انصراف دادم حالا درباره اونم مینویسمبرم سر اصل مطلب ی خاطر بامزه تعر

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

کدامین سوز می گریاندت

ای ابر شبگیران اسفندی

اگر دوریم اگر نزدیک

بیا باهم بگرییم

ای چو من تاریک...

نوشته شده توسط الی در 7:43 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

از همون اول نیت کردم تو این وبلاگ از غمم نگم ولی بعضی روزا کفتم امروزم تا حد مرگ گریه کردم حس میکنم نیاز به عشق دارم بابا خدایا جهنم بخدا اصلا مهم نیس ب جهنم ک حتی ی عشقم تو زندگیم ندارم اما الان ک میبینم حتی ی دوستم ندارم ک سرمو بذارم رو شونه هاشو زار بزنمو درد دل کنم خدایا تنهایی خیلی سخته یادته

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

زدم به سیم اخر اصن میخوام برا مرد آیندم ی چی اینجا بنویسم هر وقت پیدام کرد بهش نشون بدم سلام خوبی؟الان داری چی کار میکنی؟اصن کجایی با کی هستی؟کاش الان پیشم بودی:(امیدوارم حال الان منو نداشته باشی دوس داشتم الان میومدی دنبالم با هم میرفتیم بیرون قدم میزدیم اهنگ گوش میدادیم میخندیدیم وای چ حس خوبی بعد

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

جدیدا ب فرهنگ ژاپن علاقمند شدم اینو جایی خوندم گذاشتم شمام بخونید: صحنه را تجسم کنید : دارید از مدرسه بر می گردید هوا مه آلود است و باران در حال بارش. ناگهان به زنی برخورد می کنید که ماسک جراحی بر دهان زده است.(البته گذاشتن ماسک در ژاپن برای در امان ماندن از آلودگی هوا بسیار عادیست!) او جلوی شما را

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

اقا من دوس ندارم رسمی بیام بگم به به عید سال نو مبارک صد سال به این سالا و از این حرفا ارزوی ویکتورهوگو رومینویسم برا طول زندگی شماها هر روز عید والا اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.آرز

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

سلام بازم اومدم من ...عیدم تموم شد اصلا عیدا همیشه دوس داشتم برم سر کار اما امسال نشد هفته اول ک رفتم روستای پدر بزرگم ک روز آخرش بماند یکی اشک مارو در اورد ولی عب نداره عوضش کلی خوش گذشت ی سگ خوشگلم داشتیم اونجا منم اسمشو گذاشتم رکس:)همش تو باغ بودیمو بساط کباب محیا و اما تصمیمات و هدفهای امسالم

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

چند وقتی بود افسردگی داشتم ولی خودمو ب اون راه میزدم امروز اما نشد و قاطی کردم همه چیو هر کاری ک قرار بود کنم هر کتابی که قرار بود بخونم گذاشتم کنار همش غر زدم همشااا خیلی حس نامیدی دارم زندگی بدون عشق بی معنیه خوشا بحالت ک عشق دارید والا الان میخوام فیلم silver lining playbook رو ببنیم با این دختره

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

خیلی حالم بده افسردگی شدیدی گرفتم انگیزه ای ندارم

میترسم به پوچی برسم خواهش میکنم اگه این متنو میخونید

برام دعا کنید خدا خیرتون بده

امیدوارم بیام و بنویسم ک حالم خوب شده

نوشته شده توسط الی در 15:55 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

اره اومدم باز اما با چه مصیبتی همش تنبلیم میومد ی جورایی خودمو مجبور کردم که بیامو بنویسم البته همیشه با گوشی مطلب میذاشتم ک خیلی سختم بود الان با لپ تاپ اومدم:) این مدت تغییرات زیاد داشتم نمیدونم خوبه یا بد اما قبول کردم اینو شاید خیلی سال تنها بمونم و کسی تو زندگی من نیاد اما سخته به هر حال از قبل

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

سلام بازم اومدم ولی با کلی زور و اجبار نمیدونم چرا نمی تونم بنویسم حتما باید خودمو مجبور کنم هنوز سر کار نرفتم امیدوارم زودتر برم چون کلافه شدم نزدیک به یک سال زندگیم یکنواخت شده حتی ی مسافرت کوچولو نرفتم امیدوارم بعد اینکه ی مدت از کارم گذشت ی سفر برم ترکیه این مدت فقط فیلم دیدم و زبان خوندم دیروز

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی